آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم
11 دی 1393 توسط ƒ.$ĦѦℜɪƒ
هر روز در سکوت خیابان ِ دوردست روی ردیف نازکی از سیم مینشست وقتی کبوتران حرم چرخ میزدند یک بغض کهنه توی گلو داشت... میشکست ابری سپید از سر گلدسته میپرید: جمع کبوتران خوشآواز خودپرست آنها که فکر دانه و آبند و این حرم جایی که هرچقدر… بیشتر »